السيد محمد حسين الطهراني

291

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

« آن پروردگارى كه آفريد ، و سپس تسويه و تعديل و منظّم و مرتّب ساخت . و آنكه اندازه گيرى أندازه كرد ، و سپس به سوى هدف رهنمون شد . و آنكه نبات و گياه را از زمين بيرون كشيد ، و سپس آن را خشك و سياه نمود . » سير كمالى انسان ، ضرورةً در اجتماع متحقّق ميگردد 2 - نوع انسانى از كلّيّت شمول اين حكم مذكور ، يعنى شمول هدايت عامّه مستثنى نيست . زيرا كه ميدانيم : نطفه انسان از به دو شروع در تكوّن و موجوديّتش متوجّه به سوى انسان كاملى است كه تمام آثار و خواصّ انسانيّت را در بردارد ؛ و در مسير خود مراحل جنين بودن و طفوليّت و بلوغ و جوانى و كهولت و پيرى را ميگذراند . با اين تفاوت كه انسان با سائر انواع حيوانات و نباتات و غير اينها از آنچه ما ميدانيم ، در يك امر فرق دارد ، و آن اينست كه : انسان به علّت وسعت نيازمنديهاى تكوينى و كثرت نواقص وجودى خود ، به تنهائى قدرت بر تتميم نواقص وجودى و رفع حوائج حياتى خود ندارد . يعنى يك فرد انسان ، به تنهائى زندگانى انسانى براى او به نحو أوفى و تامّ و تمام ميسور نميشود ، و محتاج است به تشكيل اجتماع منزل ، و پس از آن اجتماع مدنى و شهرى كه با غيرش بواسطه ازدواج و تعاون و كمك و تعاضد امور خود را بگرداند . و بنابراين بايد جميع افراد انسان با تمام قواى خود كه بدان مجهّز شده‌اند ، براى جميع افراد مساعدت و كوشش نمايند و سپس حاصل كردارشان را در ميان همه تقسيم كنند ؛ و هر كدام به مقدار نصيبش كه بر پايه وزن اجتماعى وى بوده است بهره ببرد . و اين مدنيّت و اجتماعى بودن از طبايع انسان نيست ، به معنى اينكه از ناحيه طبيعت اوّليّه او منبعث شده باشد . بلكه از ناحيه آنست كه : انسان داراى طبيعتى است كه با آن غير خود را تا سرحدّيكه راه بدان داشته باشد ، استخدام نموده و در تحت امر و خدمت خود ميگيرد .